السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

348

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

كه يكى از بنى اسرائيل و ديگرى از آل فرعون بود ، آنكه از پيروان موسى بود سامرى نام داشت و آنكه از قبطيان بود نانواى فرعون بود و قانون نام داشت كه نانى براى آشپزخانهء قصر خريده بود و سامرى براى حمل نانها با او نزاع مىكرد ، وقتى موسى از كنار آنها مىگذشت سامرى از او كمك خواست ، موسى به مرد قبطى گفت : او را رها كن ، نانوا گفت : من او را براى كار كردن مىخواهم و او را رها نمىكنم ، موسى عصبانى شد و ضربه‌اى به او زد تا سامرى را از دست او رها كند ، قبطى با او منازعه كرد و موسى يك سيلى به او نواخت و در اثر ضربت آن مرد قبطى جان داد در حالى كه موسى قصد كشتن او را نداشت و به وحشت افتاد و در شهر با ناراحتى منتظر بود تا ببيند عاقبت چه مىشود . به فرعون خبر رسيد كه بنى اسرائيل مردى از ما قبطيان را كشته‌اند و به حقّ برترى ما بر ايشان وقعى ننهاده‌اند ، فرعون گفت : قاتل او را و كسى را كه عليه او شهادت دهد نزد من بياوريد ، پس فرعونيان در طلب قاتل او در شهر به راه افتادند ، موسى نيز در شهر متردد بود كه همان فرد بنى اسرائيلى را در حال مشاجره با يكى ديگر از فرعونيان مشاهده كرد ، اين بار نيز او از موسى كمك خواست ، موسى كه از ماجراى ديروز ناراحت بود با ديدن دعواى مجدّد آن فرد ناراحت و عصبانى شد و خواست با دست خود ضربه‌اى به مرد قبطى بزند ، آن مرد بنى اسرائيلى ترسيد كه مبادا موسى بخواهد او را ادب كند ، لذا گفت : آيا مىخواهى مرا هم مثل آن مرد ديروزى به قتل برسانى ؟ و موسى كه مشاهده كرد ماجراى ديروز بر ملا شده آن دو را رها كرد و قصد خروج از شهر نمود ، از آن طرف مرد قبطى نزد فرعون رفت و گزارش داد كه قاتل ديروزى موسى بوده است ، فرعون هم مأموران و ميرغضبهاى خود را در طلب موسى گسيل داشت و به آنها گفت او پسركى است و راهها را نمىشناسد در ميان راه به دنبال او باشيد ، به همين جهت حزقيل كه از فرعونيان بود ، ليكن به موسى ايمان داشت و دين خود را مخفى مىكرد با عجله در طلب موسى روان گشت تا او را بيابد و به او خبر دهد كه فرعون قصد كشتن وى را دارد . از رسول خدا ( ص ) روايت شده از ميان امّتها سه نفر هستند كه حتّى يك چشم برهم زدنى به خدا كافر نشده‌اند : حزقيل مؤمن آل فرعون ، حبيب نجّار ، ( مؤمن سورهء ياسين ) و على بن ابى طالب كه افضل آنهاست .